با این غروب از غم سبز چمن بگو اندوه سبزه های پریشان به من بگو اندیشه های سوخته ارغوان ببین رمز خیال سوختگان بی سخن بگو
آن شد که سر به شانه شمشاد می گذاشت آغوش خاک وبی کسی نسترن بگو شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر ای باد نو بهار ز عهد کهن بگو
از ساقیان بزم طربخانه صبوح با خامشان غم زده انجمن بگو سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد این ماجرا به آینه دل شکن بگو
آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد سرو سیاه من ز غروب چمن بگو
يكي واسه درد دل به پيش من بياد ميدونيد تنها شدن يعني چى ميدونيد دعا كنيد من تنها نشم چون اگه اين طوري بشه دق ميكنم دعا كنيد مشكلم حل بشه تا من تنها نشم از هميه كسايى كه رفيق خوب دارن مثل من برام دعا كنه خدايا مارو از هم نگير خدايا (الاهى امين)
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 16:58 توسط نوید دادای همه ی بچه های این وبلاگ
|
درباره وبلاگ
سلام به همتون من نوید داداش کوچیکه همتونم متولد سال 69 روز 30 اردیبهشت . امیدوارم مطالب به درد همتون بخوره .